آواز
بگو از دل دل گلهای داوودی
به جای گریه های تلخ و بی خوابی
بگو از قصه ایوون آفتابی
بگو از بهترین چیزی که بخشیدی
بگو از لحظه نابی که خندیدی
بگو تا خوش ترین ساعت مهیا شه
بذار این بهترین آواز دنیا شه
بذار از پشت این دیوار بی روزن
بتابه نور عشق تو به قلب من
جهان دلواپس پرهای پروانس
شکفتن بهترین تن پوش تن کرده
تو که نبض زمین تو مشت رگهاته
بگو آواز برگرده،بگو آواز برگرده
ترانه آواز کاری از مسعود امامی در آلبوم امون بده
ِِشهر بی برده (شهر بی برده در جهان وجود ندارد!)
بتارون خلسه خواب،پیاله دور تکراره!
بزن با زخمه فریاد،بزن تا هرچه باداباد!
از اول من رو از بر کن،که تا آخر نرم از یاد!
بزن تا آخرین پرده!بزن تا شهر بی برده!
بزن تا بغض نشکسته،دل بی کینه پر درده!
ساز ممنوع تو یاغی شده باز!
با طنین زخمه هات ما رو بساز!
برسونمون به مهمونی ماه!
زنده مون کن توی تکخونی ساز!
بزن تا بی پر و بالی!بزن تا طبل تو خالی!
بزن تا سطر ناممکن!بزن تا دیو پوشالی!
بزن تا شعله ی یاران!بزن تا سوز بیداران!
بزن تا فتح خاکستر!بزن تا مرهم باران!
بزن تا رقص پروانه!بزن!سر ریز پیمانه!
بزن تا چتر نیلوفر!بزن تا ساز دیوانه!
ساز ممنوع تو یاغی شده باز!
با طنین زخمه هات ما رو بساز!
برسونمون به مهمونی ماه!
زنده مون کن توی تکخونی ساز!
ترانه یغما گلرویی از کتاب بی سرزمین تر از باد
ماه ضیافت الهی
آرزومند سلامت،سعادت و سربلندی یکایک شما
التماس دعا (هدیه)
این سری با شعر زیبایی از شاعر صاحب نام "سنایی" به روز می کنم:
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستان ها
وز حجت بی چونی در صنع تو برهان ها
در ذات لطیف تو حیران شده فکرت ها
بر علم قدیم تو پیدا شده پنهان ها
در بحر کمال تو ناقص شده کامل ها
در عین قبول تو کامل شده نقصان ها
در سینه هر معنی بفروخته آتش ها
بر دیده هر دعوی بر دوخته پیکان ها
بر ساحت آب از کف پرداخته مفرش ها
بر روی هوا از دود افراخته ایوان ها
از نور در آن ایوان بفروخته انجم ها
وز آب بر این مفرش بنگاشته الوان ها
مستان تو از شوقت در کوی تو سرگردان
از خلق جدا گشته خرسند به خلقان ها
ای پایگه امرت سرمایه درویشان
وی دستگه نهیت پیرانه خذلانها
ما غرقه عصیانیم بخشنده تویی یا رب
از عفو نهی تاجی بر تارک عصیان ها
ترانه ای از خانم فریبا وکیلی به نام آدمک
آدمک ابـــرا ســــیاهن آدمـــا چــه بی پناهن
هــمه شون مثل مسافر توی نیمه های راهن
لبا بسته،چشا گریون همه جا رنگ زمستون
تــــا دلت بخواد پرنده همه زخمی همه بیجون
شبامون یه تخته سنگه آســمون کبودی رنگــه
میدونی حوصله ای نیس توی ســـینه دل تــنگه
یه طــرف درای بســــته یه طرف بغض شکسته
تـــوی کوچه ها خزیدن بـا پای زخمی و خسته
آدمک گـلا بی گــلدون خـــونه درخـــتا ویــرون
باغچه ها مثل کویرن لبــاشون تشنه بــارون
آدمک فــایده نــداره پشت در بگـــن بـــهاره
وقتی پروانه رو گلها حس پــــر زدن نـــــداره
توی اینهمه هیاهو مـــنم ایـــنجا نگـــرونم
جای دست مهربونش دست پــاییزه رو شونم
از کتاب شاپرک (گزیده اشعار)
سلامی چو بوی خوش آشنایی(شعری از استاد قیصر امین پور)
و با طنین خوش گام تو آشنایند
وقتی به سروقتشان می روی
وقتی که با ناز
دستی به روی سر و گوششان می کشی
یا آبشان می دهی
هم ساقه های بنفشه
با احترام و تواضع
سر در گریبان فرو می برند
هم حسن یوسف
تمام جمال خودش را نشان می دهد
هم شمعدانی
با مهربانی
دستی برایت تکان می دهد
حتی گل کاغذی هم
با گام موسیقی خنده هایت
در دفتر شعر من می شکوفد
فروردین۷۱
از کتاب گلها همه آفتابگردانند
با لاله که گفت...
دل خون شده،از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته،باز چون می آید
با لاله که گفت حال ما را که چنین
دل سوخته و غرقه به خون می آید
کوتاه کن این قصه جان سوز ای شمع
کز صحبت تو،بوی جنون می آید
بر گرفته از دفترهای سبز دکتر علی شریعتی
(مجموعه اشعار و نثرهای شاعرانه)


