تبليغاتX
جایی برای یک لحظه آرامش

تو واستا کنار

تا اینجا همه زندگیم با تو بود

از اینجا به بعدش دیگه با دلم

تو رو با دلم روبرو می کنم

ببینم که حق با توا،یا دلم!

می خواستی بمونی از این حال بد

به هر قیمتی که شده در بیام

شاید پا به پای من عاشق بشی

شاید از پس زندگی بر بیام

می خواستی سر صحبت وا کنی

ببینی که چی می گذره تو دلم

دیدی از دلم با تو راحت ترم

تو هم پا گذاشتی درس رو دلم

به هر اتفاق بدی راضی ام

به نفع دلم شد،تو واستا کنار!

از اینجا به بعدش دیگه با خودم

تهش هرچی هم شد تو واستا کنار

 

برگرفته از کتاب چهارده شب برای ماه شدن

مجموعه ترانه های مجید صالحی 

+ نوشته شده توسط هــــدیه در دوشنبه 18 اردیبهشت1391 و ساعت 4 بعد از ظهر |

نفس آخر

پروانه شدن سخته

با حال و هوای نو

این خاطره هامونه

یک جا به فدای تو

افسونگر چشمات

لبهات هوس دارن

خالی شدم از تکرار

دستات طلب کارن

چیزی دیگه اینجا نیست

غیر نفس آخر

این ثانیه ها تنگ

وقتی می شم عاشق تر

بردار و برو عشق

این قافیه می میره

عاصی شده بیچاره

از دست تو دلگیره

تو عشق نمی فهمی

آغوش تو بیماره

می لرزه وجود من

انگار که تب داره

بردار و برو عشق

شهریور مردودی!

جای دیگه عاشق شو

شاگرد بدی بودی...

برگرفته از کتاب :تا حالا بخاطر دلت سرت به دیوار زدی

آقای نوید محمودی

+ نوشته شده توسط هــــدیه در پنجشنبه 17 فروردین1391 و ساعت 6 بعد از ظهر |

                      قد چشم تو

بعد چشم تو ستاره کی هوای منو داره

کی می تونه چشمات واسه دلم بباره

غیر تو کی زندگیشو پای چشم من می ریزه

کی واسه من غزل خون قد چشم تو عزیزه

بدون ناز نگاهت دل من هیچی نداره

واسه برگشتنت اینجا لحظه ها رو می شماره

آی ستاره آی ستاره بی تو دل چیزی نداره

کی می تونه مثل چشمات واسه دلم بباره

بیا قسمت کن دوباره با دل من لحظه هاتو

چی میشه قبول کنی باز این رفیق نیمه راتو

بین تردید دل تو تا دلم یه کوره راهه

چی میشه اینجا بمونی دل واسش یه تکیه گاهه

آی ستاره آی ستاره بی تو دل چیزی نداره

چی می تونه مثل چشمات واسه دلم بباره

برگرفته از کتاب:

 تا حالا بخاطر دلت سرت به دیوار زدی؟

کاری از نوید محمودی

+ نوشته شده توسط هــــدیه در دوشنبه 26 دی1390 و ساعت 9 بعد از ظهر |
غزل رسید به تو واژه ها بلند شدند

و از زلالی چشم تو بهره مند شدند

به سوی روح تو معنا گریخت چون آهو

شکارچی شدم و بیت ها کمند شدند

دو گوشواره شدند و به گوش ات افتادند 

به دور دست تو پیچیده دستبند شدند

مداد و کاغذ و میز و اتاق رقصیدند

و گرم شادی و شور و بگو بخند شدند

نخند!قصه تشخیص و استعاره جداست! 

قسم به تو!...به خدا!...عاشقت شدند!...شدند

معلم همه عشق ها تویی...خانم!

بگو که این همه شاگرد زبده چند شدند؟!

بیا و رونق این محفل صمیمی باش

که از حضور تو این جمع سربلند شدند

و صادقانه که نه!...مادرانه با لبخند

بگو عزیز!که این بیت ها پسند شدند؟!...


برگرفته از مجموعه شعر به رنگ نارنگی کاری از آقای بهرام پرور



  

+ نوشته شده توسط هــــدیه در پنجشنبه 1 دی1390 و ساعت 12 بعد از ظهر |
داشتم از این شهر می رفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی سفید آرزوها

            که رفت و غرق شد

سپاسگزارم از تو

اما 

این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن 

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و

تو صدایم کنی 

می خواهم بگویم 

نجاتم دادی

              تا اسیرم کنی

                 من با کنایه حرف می زنم!


برگرفته از کتاب پایین آوردن پیانو از پله های یخی

مجموعه شعری از رسول یونان



 

+ نوشته شده توسط هــــدیه در جمعه 6 آبان1390 و ساعت 10 قبل از ظهر |
                                        راز

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه آینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمی ذاره

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

دل من از تبار عشقه

از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پاییز

من یه پرنده غریبم

من از نژاد آسمونم

میون این همه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

خواننده این اثر زنده یاد ناصر عبداللهی عزیز بود که با صدای به یاد ماندنیش

این ترانه را ماندگارتر و دلنشین تر کرد.     

 

+ نوشته شده توسط هــــدیه در یکشنبه 6 شهریور1390 و ساعت 4 بعد از ظهر |