قربانی غرور
دو تا نگاه بی سو، دوتا قلب شکسته!
دو تا عاشق تنها، دو تا تنهای عاشق
هر کی یه جای جاده، به انتظار نشسته!
دلا پیش دل هم، ولی دستا چه دوره
این وسط هم عشقه که، قربونی غروره
غنچه های عمر ما،گل نشده پیر می شه
برای با هم بودن، چه حیف که زود دیر می شه
می شه مثل پرنده، تو آسمون رها شیم
بشکنیم این غرورو، مثل ستاره ها شیم
میشه یه حس تازه، توی دلا بنا کرد
همین غرور بی جا، عشق ما رو فنا کرد
می شه دلو دوباره، برای هم بسازیم
همین دلو که ساختیم، به همدیگه ببازیم!
می شه تا دنیا دنیاس، کنار هم بمونیم
دنیا همین دو روزه ، قدر همو بدونیم
شاعر: عارف عزیزی منبع: مجله اتفاق نو شماره ۱۵
دختر کولی
دختری با بوی گند ادکلن
دل شکسته، مثل آدمهای بم
سرخ گونه، مثل آدمهای (بن)
کولی صد ساله عصر حجر
یک فسیل کهنه از نسل ((نرون))
دوستم دارد نمی دانم چرا؟
با دلی از جنس سنگ و از بتون
هی مسکن، هی قصیده، هی غزل
یک شب آرام با ((تستسترون))
بارها گفتم که جان مادرت
دختر کولی به من عادت نکن
آخرین بیت غزل تقدیم تو
فاعلاتن،فاعلاتن، فاعلن (عمران میری)
سفر زخم (افشین سرفراز)
مرا غرق آئینه کن با نگاه
مرا تا سحر تا گل آفتاب
ببر تا فراسوی خواب حباب
ببر تا به تنهایی کوه کن
همان تیشه دار غرور کهن
به دردی که خون در دل جام شد
دل سنگ شیرین از او رام شد
از آنجا صدایم کن از پشت خواب
مرا مست تر کن ز روح شراب
از آن رو که من موج دریائی ام
هماورد آن جام مینائی ام
بده آتش و صیقل روح کن
مرا زائر کشتی نوح کن
که روحم کنون سخت طوفانی است
هوایش پر از بغض و بارانی است
ببر تا به چاهی که یوسف در اوست
وز آنجا به مردی که در جستجوست
در آتش بیافکن مرا با خلیل
عطا کن مرا لهجه ای از جلیل
مرا همره موسی طور کن
ز شب های فرعونیان دور کن
به رنجی که مصلوب بر دوش داشت
همانجا که او بذر خورشید کاشت
مرا تا محمد به آئینه بر
بکن با صدایش مرا همسفر
ببر تا علی، شاه مردان مرد
ببر تا به خلوتگه چاه و درد
بده باز جامی که جان پرورد
مرا بی خود از خویش بیرون برد
ببر تا سحر تا سپیده دمی
هماندم که گل می کند شبنمی
ببر تا به محشر به مرگ حضور
هماندم که لب بست و جان داد نور
بده باز جامی که داغی رسید
عقابی سوی کهکشان پر کشید
که خورشید بر شانه شهر سوخت
زمان زین سفر جامه سوگ دوخت.
(بهار شصت و هشت، تهران)
رهائی
سرنوشت من بود
و خاکستر،
رهائی از دوزخ چشمان تو
بگذار خارستان بسوزد. (از کتاب مثل شب در باران افشین سرفراز)
نگاه
سر خیابانمان مغازه داشت.مدتی بود نگاههایش را متوجه شده بودم. دختر سر به زیری بودم و اهمیتی نمی دادم ولی نگاه های با جذبه و گیرایش کار خودش را کرد و کم کم به او علاقمند شدم. بالاخره یک روز به خودم جرات داده و تصمیم گرفتم وارد مغازه اش شوم تا شاید سر صحبت را باز کند. ولی وقتی طلب هزار تومانی را که بابت خرید دو هفته پیش مانده بود را کرد، هاج و واج ماندم و تازه معنی نگاه های گیرایش را متوجه شدم. (یاشار بلوری نیا)
منبع: مجله اتفاق نو بخش دردانه (شماره ۴۸) ویژه نیمه دوم مهر ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج
لطیفه+اس ام اس
شعری از فریدون مشیری به نام اشکی در گذر گاه تاریخ
از همان روزی که فرزندان ((آدم))، زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید،
آدمیت مرد! گرچه ((آدم)) زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون،دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود.
بعد،دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،گشت و گشت،
قرنها از مرگ آدم هم گذشت.
ای دریغ،آدمیت برنگشت!
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز خوبیها تهی ست
صحبت از آزادگی،پاکی،مروت،ابلهی ست!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست،
قرن ((موسی چومبه)) هاست!
روزگار مرگ انسانیت است:
من ،که از پژمردن یک شاخه گل،
از نگاه ساکت یک کودک بیمار،
از فغان یک قناری در قفس،
از غم یک مرد در زنجیرـحتی قاتلی بر دارـ
اشک در چشمان و بغضم در گلوست.
وندرین ایام،زهرم در پیاله،اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
وای! جنگل را بیابان می کنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن : جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور، در میان مردمی با این مصیبتها صبور،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است! (برگرفته از کتاب پرواز با خورشید)
رسم زندگی
ساعتی می رود و ثانیه ای می آید،
و دوباره از نو ،
زندگی رسم سفر کردن ماست (شیلا میدانی)
کربلا
وقتی بابا می خواست بره کربلا دیدم دلم داره براش تنگ می شه
وقتی میپرسیدم واسه چی میری میگفت آخه بازم داره جنگ میشه
الآن دارم نامه هاشو میخونم نوشته که...سلام بابا چطوری؟
ببخش اگه یه خورده خطم بده بهتر از این نمیشه فوری فوری
تو نامه هاش نوشته خاک اینجا رنگ دل تنگ دم غروبه
تو نقشه که نگاه کنی میبینی که کربلا سمت چپ جنوبه
فرشته ها یه عده رو میبرن یه عده هم مثل ما جا میمونن
یه عده رو با خودمون میاریم یه عده هم تو کربلا میمونن
یه عده بچه تهرونن یه عده بچه ی سبزوارن و خمینن
موقع تقسیم پیشونی بندا اکثرشون عاشق یا حسینن
بابا که از کربلا برگشته بود سه چار تا ترکش تو تنش مونده بود
آفتاب ظهر کربلا انگاری بگی نگی چهره شو سوزونده بود
پیشونیمو بوسید و گفت: یا حسین! بابا چقد بزرگ شدی ماشالا
دعا بکن ایشالا قسمت بشه با هم بریم زیارت کربلا
چند روز پیش با چند تا از رفیقاش بابا میخواست بره تو آسمونا
قسمتمون نبود دوتایی بریم بابا واسه همیشه رفت کربلا (کاری از: آقای هیچ کس)
مثل هیچ کس
مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت،مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که می آد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سر پناهی واسه عابر غریبه
مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
چشمه چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
یه روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره
تو یه عمره می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمامو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون می گه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
مث ابتدای راهی مث آینه مث شمدون
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره می میره موندش و صرف نظر کرد (مریم حیدرزاده)
دوست دارم
دوست دارم
ترانه سرا:شاهین تهرانی خواننده:فرشید سرباز وطن
ترانه ساز:سعید شهروز نام اثر:ولی تو باور نکن
دوست دارم سایه ای باشی رو سرم
زیر سایبون تو غمها رو از یاد ببرم
دوست دارم نگاهمو از تو نگات بر ندارم
تو آسمون چشم تو ستاره ها رو بشمرم
ای کاش می دونستم تو دلش چی می گذره
اون روز نبینم منو از یاد ببره
وقتی که می خونم صدام رنگ عشقشه
تموم ترانه هام برا اون یه پیشکشه
دوست دارم بهت بگم دوست دارم
بدون!بدون عشق تو حرف واسه گفتن ندارم(۲)
حرفهای نهفته دل
به عبارتی هرچه می خواهد دل تنگت بگو مقصودم از دل رو شماهایی که اهل دلین و با صفا و بامرام و بامحبت بهتر از من می دونین پس حاشیه نمی رم و توضیح اضافه هم نمی دم فقط می خوام تو این قسمت همگی راست حسینی حرفای واقعی دلمون رو هرجور که می خوایم و دوست داریم بنویسیم بدون هیچ گونه خودسانسوری. به قول معروف:هرچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند منتظر نوشته های سبز و قشنگ تک تکتون هستم. یا مولی علی(ع)
معرفی کتاب
پرواز 92
به نام خدا یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود،روزی روزگاری دختر پولدارترین شخص آلمان قصد سفر کرد و رو به پدرش کرد و گفت:پدر جان من می خواهم در این سفر گربه ام را همراه با خودم ببرم. پدرش گفت: گربه شگون ندارد. دختر برگشت و گفت:پدر گربه شگون ندارد حرف قدیمی و بی موردی است. پدر تسلیم حرف دخترش شد و گفت: باشد دخترم برایت بلیط هواپیما را تهیه می کنم که راحت تر بروی و برگردی. روز بعد پدر توانست بلیط هواپیمای سفر به انگلیس را برای دخترش تهیه کند.الیزابت با پدر و مادرش خداحافظی کرد و در کمال راحتی و آرامش آماده رفتن به این سفر شد.
ابتدا در سالن انتظار ماند تا شماره پرواز ۹۲ را اعلام کردند تمامی وسایلش را جمع کرده و به راه افتاد،مراحل معمول را طی کرده و سوار اتوبوس(هواپیمایی) شد،چون اتوبوس شلوغ بود وی ناچار شد بایستد وگربه اش را هم روی شانه اش بگذارد، پس از پیاده شدن از اتوبوس و بالا رفتن از پله های ورودی هواپیما وارد هواپیما شد،مهمانداران به او خوشامد گفتند و بهترین جایی را که در هواپیما داشتند به وی اختصاص دادند که راحتتر باشد. گربه او در ابتدا به قسمت(خروج اضطراری) محکم برخورد کرد ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. دخترک راحت و آسوده لمید و به آن قسمت تکیه داد لمیدن و تکیه دادن همان و از بالا به پایین سقوط آزادکردن ودر دم جان سپردن همان. تا چند روز پس از فوت وی روزنامه ها اینگونه این خبر داغ و ناب و دسته اول را تیتر زدند: دختر بیست ساله پولدارترین و مشهورترین فرد آلمان بر اثر سانحه هوایی که گربه اش باعث شده بود در دم جان سپرد. از آن به بعد بود که بردن حیوانات بخصوص گربه به داخل هواپیما ممنوع شد. (پایان)
در انتها اضافه می کنم این داستان واقعی نیست و جنبه طنز دارد البته تا حدی.
از شما عزیزان خواهش میکنم دوستانه هر ایرادی که این داستان داشت با من مطرح کنید چرا که در کارهای بعدیم مرتکب ایرادها و اشتباهات مشابه نشوم تابعد همگی شما عزیزان را به خدای بزرگ و مهربان می سپارم خدا یار و یاورتان باد.
خاطره ها
تو رو به یادم می آرم
دوباره دست تکون میدن
تو رو به هم نشون می دن
کم می آرم آخه تو رو
تو رو به یادم می آرم
دنیا دیگه مثل تو نداره
نداره نه میتونه بیاره
دلا همه بی قرار عشقن
اما عشقه که واسه تو بی قراره
هیشکی مث تو نمی تونه
نمی تونه قلبم بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه
که منو به تو می تونه برسونه
نه نداره دنیا مث تو
منبع: مجله اتفاق نو ترانه سرا: سید فرید احمدی
خواننده: بنیامین بهادری
عشق خریدنی نیست
حتی شنیدنی نیست
باید بیای تو آتیش
شعله که گفتنی نیست
حذر نکن از آتیش
تو عاقبت یه روزی
میای میون شعله ها
گرم می شی و می سوزی
سهم من از عاشقی
سوختنه و ساختنه
تو برزخ چشمای تو
شیر یا خط انداختنه
برنده شم می سوزم
بازنده شم می سوزم
بذار که مختصر بگم
دوستت دارم هنوزم
منبع: مجله اتفاق نو ترانه سرا: علی بحرینی
خواننده: یاسر موسیقی: مهران جمالی راد (آلبوم الکی)
آری
من دگر به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست (فروغ فرخزاد)
نقش رویا
ای بهار قلب من آن نغمه زیبای تو
ای که در باغ وجودم تک صدایی ای نسیم
نازنین زیبای من خورشید من سیمای تو
با تمام قلب خود فریاد خواهم زد،ببین
این منم آن بیدل دیوانه و شیدای تو
تا بدانی تا چه حد آواره عشق توام
گشته ام مجنون صحراگرد بی پروای تو
گرچه می دانم وصالی نیست عشقم را ولی
می کشم با دست خسته نقشی از رویای تو (شیلا میدانی)
سلامی چو بوی خوش آشنایی
این وبلاگ افتتاحش مصادف شد با ماه محرم ماه عزاداری برای سید و سالار شهیدان و ماه پیروزی خون بر شمشیر که این رو به فال نیک می گیرم نه بخاطر ایام عزاداری بلکه بخاطر روحانیت و معنویتی که این ماه با خودش همیشه به همراه داره .
به نام صاحب این ماه امام حسین (ع) کارم رو شروع می کنم واز تک تک شما عزیزان می خوام که هر جای کارم نقص و ایراد و اشتباهی دیدین راهنماییم کنین خوشحال می شم . تا بعد
سلامت می کنم از دور از دور سلامت می کنم ای قبله نور
سلامت می کنم باشی سلامت سلام من فدای هر کلامت (هدیه)


