تبليغاتX
جایی برای یک لحظه آرامش

خدا

خدا!خدا!خدا! تنها با اسم تو این قلب نا آروم من آروم می گیره  خدایا به کودوم مسیر داریم میریم نمیدونم اصلا درسته یا نه!!!؟؟؟نمی دونم به کودوم سمت به کجا نمی دونم!!! فقط داریم میریم امیدوارم اونجا جایی نباشه که رو به زوال ونیستیه بلکه دریچه ای باشه برای هستی و چیستی یاد یه شعری بخیر: به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید و  ... واقعا طبق چه اصولی داریم تو زندگی روزمرمون پیش میریم هیچ معلومه؟؟؟!!!!و یه سوال اگه زمان سنجی باشه که زمان رو به خیلی عقب تر برگردونه ما باز هم همین کارهایی رو انجام میدادیم که الآن داریم انجام میدیم؟؟؟ زیاده عرضی نیست یاحق  

!! نوشته شده توسط هــــدیه | 3 بعد از ظهر | دوشنبه 27 فروردین1386 •

صدای دایره زنگی شعری از عارف عزیزی که شاعری عزیز است و راهنما

عمو نوروزخوب نگا کن،حاجی فیروز روش سیاهه

      رو لباش شکل یه خنده س، دلش اما پر آهه

         برا گم کردن درداش، می کوبه دایره زنگی

    شده این دنیا واسه اون مثل یک زندون تنگی

   اشکش هر لحظه روونه، یعنی تو اینو ندیدی؟

 خاک این غم نشسته، روی هف سینو ندیدی؟

عمو نوروز حاجی فیروز داره از غماش می خونه

          دلشم مثل لباسش از نا مهربونی خونه

           نا امید و بی پناهه، خسته با پای پیاده

کمرش خم شده حالا،بس که غصه هاش زیاده

   عمو نوروز ما رو باش، فکر سور و ساط عیده

 وقتی این زمونه صیاد ،حاجی فیروزم یه صیده

       خنده رو لبات نشسته، انگاری خبر نداری

که رفیقت پیش چشمت له می شه زیر نداری

اما نه، از کجا معلوم؟خنده هات دروغه یا راس؟

 پشت اون نقاب خنده، دل تو خونه غم هاس؟

  می پیچه تو شهر دوباره صدای دایره زنگی

    نمی دونم کره انگار گوش آدمای سنگی                        (عارف عزیزی)

منبع:مجله اتفاق نو شماره ۳۶ویژه نوروز ۸۵ صفحه آلاچیق

!! نوشته شده توسط هــــدیه | 9 قبل از ظهر | یکشنبه 5 فروردین1386 •

بهارانه ماندگار آقای شهیار قنبری

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم   با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم    با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدنم یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

بند کفش جفت شده تو گنجه ها

 با اینا زمستونو سر می کنم    با اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 با اینا زمستونو سر می کنم    با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

 با اینا زمستونو سر می کنم    با اینا خستگیمو در می کنم

 

 

 

!! نوشته شده توسط هــــدیه | 0 قبل از ظهر | چهارشنبه 1 فروردین1386 •