خدا
صدای دایره زنگی شعری از عارف عزیزی که شاعری عزیز است و راهنما
رو لباش شکل یه خنده س، دلش اما پر آهه
برا گم کردن درداش، می کوبه دایره زنگی
شده این دنیا واسه اون مثل یک زندون تنگی
اشکش هر لحظه روونه، یعنی تو اینو ندیدی؟
خاک این غم نشسته، روی هف سینو ندیدی؟
عمو نوروز حاجی فیروز داره از غماش می خونه
دلشم مثل لباسش از نا مهربونی خونه
نا امید و بی پناهه، خسته با پای پیاده
کمرش خم شده حالا،بس که غصه هاش زیاده
عمو نوروز ما رو باش، فکر سور و ساط عیده
وقتی این زمونه صیاد ،حاجی فیروزم یه صیده
خنده رو لبات نشسته، انگاری خبر نداری
که رفیقت پیش چشمت له می شه زیر نداری
اما نه، از کجا معلوم؟خنده هات دروغه یا راس؟
پشت اون نقاب خنده، دل تو خونه غم هاس؟
می پیچه تو شهر دوباره صدای دایره زنگی
نمی دونم کره انگار گوش آدمای سنگی (عارف عزیزی)
منبع:مجله اتفاق نو شماره ۳۶ویژه نوروز ۸۵ صفحه آلاچیق
بهارانه ماندگار آقای شهیار قنبری
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم
فکر قاشق زدنم یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
بند کفش جفت شده تو گنجه ها
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی


