کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
و اینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تب ی این کاه را چون کوه سنگین می کند آن گاه
چه آتش ها که در این کوه بر پا می کنم هر شب
تماشایی ست پیچ و تاب آتش ها ...خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست!
چه گونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ((ها)) می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورـ ام را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
(از کتاب گاهی دلم برای خودم تنگ میشود محمدعلی بهمنی)
شعری از امیر پیر نهان عزیز
خنده حرامتان باد وقتی حلال من نیست
با طعم تلخ قهوه با انتهای مرموز
با یک نگاه خیره، چشمی که مال من نیست
( شاعر: امیر پیرنهان)
جملات بر گزیده از بزرگان
اسکاول شین: تمام موفقیتهای عظیم بر پایه ی یک شکست بنا شده اند.
اگزوپری: تنها با دل است که می توان به درستی دید،آنچه مهم است از دیده پنهان است.
جبران خلیل جبران:دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید.
آبراهام لینکلن:مصمم شوید که کاری باید صورت گیرد سپس راه انجام آن را خواهید یافت.
چرچیل:عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد.
زمانی که حوصله ام از خودم هم سر می رود
آره میدونم الآن پیش خودتون دارین می گین دارم به زمین و زمان بد میگم. ولی مگه خیلی چیزا روزمره و تکراری نیست؟مگه گاهی خودمون از همه کس بدتر نمی شیم؟
حتی رفتارمون با خودمونم بد میشه، بد خلق میشیم کسل و وارفته. دنیا شده یه دنیای مکانیکی ماشینی. عصر، عصر سرعته و عصر تکنولوژی. از یادمون رفته خیلی چیزا: صداقت،صفا،صمیمیت یا اینا هم همشون دوره شون گذشته!!!آخه چرا؟؟؟؟دوره دوره نامردیه و نامردمی!!!
هرکی هم بلد نباشه اسمش رو می ذارن ساده و هالو یا حتی پخمه و پپه(البته بلانسبت)!!!!! دیگه خیلی اوقات حتی با خودمون هم رو راست نیستیم و ماسکها و نقابهای مختلف به چهره می زنیم تو هر محیطی که توش قرار می گیریم (یادمون می ره گاهی که خود واقعیمون کودومیم پشت این همه نقاب)
مبادا که دیگران بد برداشت کنن یا اینکه خدای نکرده سرمون کلاه بذارن. شنیدم می گن یا باید گرگ باشی تو این دور و زمونه یا اونقدر ساده نباشی که بتونی از پس گرگهای جامعه بر بیای. نمی دونم راسته یا نه!!!!
ولی تو بد دوره و زمونه ای گیر افتادیم گاهی می مونیم به عقب برگردیم یا همین طور با شتاب جلو بریم و همه چیز رو زیر پا بذاریم.آخه تا کی و برای چی ؟بخاطر کی؟؟؟؟؟
دلم نمی خواد منفی بین بشم یا باشم ولی انگار دارم منفی بین می شم .کجا رفته اون مثبت بینیم نمی دونم یه زمانی بود که می گفتم همه چیز و همه کس مثبت و خوبن مگه این که خلافش ثابت بشه ولی حالا چی؟؟؟؟بماند زیاده از حد نمی خوام حرف بزنم فعلا می رم تا دوباره برگردم.


