غزلی از سیامک بهرام پرور عزیز
هزار سنگ پراندیم و باز هم خوابند!
هزار سنگ پراندیم و ...لامپ ها خاموش!
و سایه های سیاهی هنوز بی تابند
که سایه،سایه همسایه نیست،انگاری ـ
ـ هزار عکس پریشان، اسیر یک قابند!...
از این جماعت بی خط و ربط می ترسم
از ابن ملجمیانی که رو به محرابند!
شبیه آرش بی تیر، رستم بی رخش!
دوای درد ولی بعد مرگ سهرابند!!
به روی پرده کماکان ژوکوند می خندد
ولی چه فایده دارد؟!تمام دنیا بند ـ
ـ شده به شکلک لبخند! بازی شادی!!
به سرخ های فریبی که سبز می تابند!!...
کسی به فکر غزل نیست غیر آن هایی
که پشت پرده ای از اشک، کشک می سابند!!
نام غزل: سنگ پرانی نام کتاب: عطر تند نارنج
شعری از حامد عسکری عزیز
ردیف منتخب شاعران وسواسی
سلام هوبره ی فرش های کرمانی
ظرافت قلیانهای شاه عباسی
تجسم شب و باران و مخمل و نوری
تلاقی غزل و سنگ یشم و الماسی
و <<ذوالفنون>> شب چشم تو را سه تار زده
به روی جامه دران با کلید <<سل>>،<<لا>>،<<سی>>
دعا دعای همان روزگار کودکی است:
<<خدا تند ته دوباله تو مال من باسی>>
از کتاب: حال و حوائی از ترنج و بلوچ
شعری از مونا زنده دل عزیز
توی تنم انداخت عقرب های قرمز
یک روز فهمیدم که دیگر...بعد آرام
در بسته می شد روی هر شب های قرمز
دور زنی که داشتم می آفریدم
دیوار چیدم با مکعب های قرمز
شعر از کتاب: صدای موجی زن
سلامی به صمیمیت مهر
امیدوارم تا به اینجا به بهترین نحو تعطیلاتتون رو گذرونده باشین و بهترین تابستون براتون بوده باشه و گرما هم چندان اذیتتون نکرده باشه.
تو این مدتی که نبودم دلم براتون خیلی تنگ شده بود امیدوارم که همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه.


