تبليغاتX
جایی برای یک لحظه آرامش

بهارانه

سلام به همگی دوستان عزیزم:

هرچی فکر کردم و گشتم که برای عید و بهار با چی آپ کنم دیدم

چی بهتر از شعر اونم چه شعری یکی از شعرای قشنگ و روون

فریدون مشیری عزیز که تمام کاراش قشنگن و گلچین کردن از بینشون

کار خیلی سخت و دشواریه.پیشاپیش فرا رسیدن سال نو رو به همگیتون

تبریک میگم و براتون سالی پر از خوبی و نشاط و موفقیت آرزو می کنم.

شعر:آسمان کبود از کتاب(یک آسمان پرنده) فریدون مشیری

بهارم،دخترم از خواب برخیز

شکرخندی بزن،شوری برانگیز.

گل اقبال من،ای غنچه ی ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز.

بهارم،دخترم،آغوش واکن

که از هر گوشه گل آغوش واکرد.

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا کرد.

بهارم،دخترم،صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست.

کبود آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیباتر از اوست.

بهارم،دخترم،نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم کند گل

تماشا کن تبسم های او را

تبسم کن که خود را گم کند گل

بهارم،دخترم،دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد،

وگر از هر گلشن جوشد بهاري،

بهاري از تو زيباتر نيارد.

بهارم،دخترم،چون خنده ي صبح

اميدي مي دمد در خنده ي تو.

به چشم خويشتن مي بينم از دور

بهار دلكش آينده ي تو.

موفق باشید و سر بلند.

آرزومند آرزوهاتون:هديه

!! نوشته شده توسط هــــدیه | 11 قبل از ظهر | پنجشنبه 23 اسفند1386 •

ساكنين شهر مهر

صداهاي اطراف نا آشنا به نظر مي رسند ولي صميميتها رنگ خود

را هنوز نباخته اند، كسي نسبت به ديگري بي تفاوت و بي خيال

نيست و اين برايم جاي تعجب دارد،خيلي وقت است ديگر رنگ

صميميت را بين آدمها نديده ام و مهر و دوستي را آنقدرها در

چشمانشان نخوانده ام.خيلي روابط مابين آدمها اينجا برايم

ساده و در عين حال عجيب است انگار نه انگار اينجا ايرانيست

كه پايتختش تهران است،شهر بي تفاوتيها وبي رحميها و نامهربانيها. 

 

!! نوشته شده توسط هــــدیه | 11 قبل از ظهر | شنبه 11 اسفند1386 •