ترانه ای از خانم فریبا وکیلی به نام آدمک
آدمک ابـــرا ســــیاهن آدمـــا چــه بی پناهن
هــمه شون مثل مسافر توی نیمه های راهن
لبا بسته،چشا گریون همه جا رنگ زمستون
تــــا دلت بخواد پرنده همه زخمی همه بیجون
شبامون یه تخته سنگه آســمون کبودی رنگــه
میدونی حوصله ای نیس توی ســـینه دل تــنگه
یه طــرف درای بســــته یه طرف بغض شکسته
تـــوی کوچه ها خزیدن بـا پای زخمی و خسته
آدمک گـلا بی گــلدون خـــونه درخـــتا ویــرون
باغچه ها مثل کویرن لبــاشون تشنه بــارون
آدمک فــایده نــداره پشت در بگـــن بـــهاره
وقتی پروانه رو گلها حس پــــر زدن نـــــداره
توی اینهمه هیاهو مـــنم ایـــنجا نگـــرونم
جای دست مهربونش دست پــاییزه رو شونم
از کتاب شاپرک (گزیده اشعار)

