جایی برای یک لحظه آرامش
به نام خداوند هنر آفرین بر این آفرینش هزارآفرین
مردان خدا
مردان خدا پرده پندار دريدند
يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند
هردست كه دادند از آن دست گرفتند
هرنكته كه گفتند همان نكته شنيدند
يك طايفه را بهر مكافات سرشتند
يك سلسله را بهر ملاقات گزيدند
يك فرقه به عشرت در كاشانه گشادند
يك زمره به حسرت سرانگشت گزيدند
جمعي به در پير خرابات خرابند
قومي به بر شيخ مناجات مريدند
يك جمع نكوشيده رسيدند به مقصد
يك قوم دويدند و به مقصد نرسيدند
فرياد كه در رهگذر آدم خاكي
بس دانه فشاندند و بسي دام تنيدند
همت طلب از باطن پيران سحرخيز
زيرا كه يكي را ز دو عالم طلبيدند
زنهار مزن دست به دامان گروهي
كز حق ببريدند و به باطل گرويدند
چون خلق در آيينه به بازار حقيقت
ترسم نفروشند متاعي كه خريدند
كوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
كاين جامه به اندازه هركس نبريدند
مرغان نظرباز سبك سير فروغي
از دامگه خاك بر افلاك پريدند. (فروغي بسطامي)
!! نوشته شده توسط هــــدیه
| 2 بعد از ظهر | چهارشنبه 27 شهریور1387
•


